چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

عاشق، جهان را آن گونه که ‏می‌پسندد، باز تعریف می‌کند.‏

کریستین رنج بزرگ‌شدگی روح را نداشت و مایل نبود خود را در صحنه‌ی عظیم تاریخ به نمایش بگذارد. گمان می‌کنم که او ترجیح میداد طاقباز در میان سبزه‌ها دراز بکشد و به گذر ابرها نگاه کند (من حتی گمان می‌کنم که در چنین مواقعی شادی را درک می‌کرد، یعنی چیزی که شخصی با یک روح بزرگ شده از آن بیزار است. زیرا چنین شخصی در آتش خویشتن خویش در حال سوختن است و هیچوقت شاد نیست.)
جاودانگی- میلان کوندرا- ص278

لحظه‌نوشت: با تمام توان از زندگیت لذت ببر!

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۱۸
  • امیرحا فظ


در رمان بار هستی بخشی وجود دارد که در آن یکی از شخصیت­‌های زن، بنا بر شرایطی که در آن قرار دارد مجبور می­‌شود که در قسمت بار یک هتل نوشیدنی سرو کند. در یکی از روزها پسرکی به بار می­‌آید و به این شخصیت  زن علاقه­‌مند می­شود و سعی می­کند هر طور که شده سر صحبت را باز کرده و با او ارتباط برقرار کند. این شخصیت که ترزا نام دارد متوجه رفتار پسرک می­‌شود و زیاد او را تحویل نمی­‌گیرد. دست آخر این پسر که در جلب توجه ترزا موفقیتی بدست نمی­‌آورد، بلند می­‌شود و از او تقاضای شراب می­کند. ترزا هم از او تقاضای کارت شناسایی می­‌کند چون بر اساس قانون فروختن شراب به افراد زیر هجده سال ممنوع است. پسرک ناراضی هم بار را ترک می­‌کند و پس از گذشت مدتی کم،  دوباره به آنجا باز می­‌گردد. اینبار، در حالی که دهانش به شدت بوی شراب می­دهد از ترزا تقاضای  لیموناد می­‌کند.

(از اینجا به بعد را از متن کتاب نقل میکنم:)

ترزا گفت شما مست هستید!

پسر جوان نوشته­‌ای را که پشت سر ترزا روی دیوار آویزان بود نشان داد:

((فروش مشروبات الکلی به افراد کمتر از هجده سال اکیدا ممنوع است.))

در حالی که با دست به ترزا اشاره می­‌کرد گفت:

-          شما حق دارید که به من مشروب ندهید ولی هیچ جا نوشته نشده که من حق ندارم مست بشوم.

  • ۳ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۰۳
  • امیرحا فظ

در برکه‌ی آب٬ در شمیم پیچک‌ها، در صفا و خلوص برخی از کتاب‌ها٬ پروردگار را یافته‌ام٬ حتی گاهی نزد آنان که مذهبی ندارند، اما نه هرگز نزد کسانی که شغل شان گفتن از اوست.

زندگی از نو، کریستین بوبن، ترجمه ساسان تبسمی، نشر باغ نو

  • ۱ نظر
  • ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۴۹
  • امیرحا فظ

*.دو هفته پیش که رفته بودیم کوه، بعد از نزدیک به چهار ساعت راه رفتن در حالیکه فقط 5 دقیقه با قله فاصله داشتیم، مدیر گروه دستور داد که به علت وزش باد بالاتر نرویم. خیلی ها عصبانی شدند و شاکی بودند، اما من فقط لبخند میزدم.

**.این کلیپ رو مدت­ها پیش دیده بودم. خیلی من رو تحت تاثیر قرار داده بود. امیدوارم شما هم از دیدنش لذت ببرید. توی این کلیپ صحنه‌هایی از فیلم درخشان "درخت زندگی" هست و همزمان با آن سخنرانی آلن واتس پخش میشه. آلن واتس سعی میکنه که نحوه دیگری از زندگی رو خلاف آن چیزی که در مدرسه یا محیط اطراف به ما نشان داده شده، گوشزد کند. به نظرم این کلیپ کاملا با مفهوم کلی فیلم درخت زندگی سازگار و منطبق هست. برای خودم امیدوارم که بتوانم چنین نگاهی به زندگی داشته باشم.

***.ترجمه (خیلی غیرحرفه­‌ای! ) این کلیپ رو هم تقدیم می­کنم به صدیق عزیز که نور دله و کیمیای سعادت.

  • ۴ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۶
  • امیرحا فظ

95 هم تمام شد و رفت. مهمترین ویژگی امسال برای من آشنایی و توجه به حضور "سرگردانی" بود. چیزی که هنوز هم ادامه دارد و حالا که این مطلب را می­نویسم به این نتیجه رسیده­ ام که عدم قطعیت یکی از مهمترین ویژگی­های راهیست که من برای زندگیم انتخاب کرده­ ام. این را هم فهمیدم که وجود عدم قطعیت در زندگی، حس آزادی بیشتری به من القا میکند. تنها کاری که برای ادامه مسیر باید انجام دهم اینست که به خودم سخت نگیرم.

به این نتیجه رسیدم که هر چه توجهم را به خدا بیشتر کنم ایمانم قوی تر میشود.

از حس و حالهای معنوی خوبی که سالهای قبل داشتم، خبر کمتری بود و انگار که کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که همه چیز به عادت تبدیل می­شود.

به طور مرتب ورزش میکردم و حس و حال و روحیه بهتری داشتم.

یکی از مهمترین اهداف امسالم این بود که بیشتر در لحظه حال زندگی کنم و سعی کنم در هر کاری که انجام میدهم حضور قلب بیشتری داشته باشم که فکر میکنم خدا رو شکر پیشرفت قابل قبولی در این زمینه داشته ام.

دوره 6 جلسه ای تفسیر سوره حدید و 15 جلسه از دوره "در حضور حضرت مولانا" از دکتر سروش را گوش کردم.

در یک دوره چهار جلسه ای برای آموزش نویسندگی شرکت کردم و با مطالب جدید و جالبی روبرو شدم.

دو فصل از سریال فرندز رو هم دیدم :)

 

کتاب هایی که امسال خواندم

آهستگی- میلان کوندرا

Charles Duhigg - The Power of Habit

I can do it- luis Hay

The willpower instinct- Kelly McGonigal

شب­های روشن- داستایوسکی

در سرزمین محکومان – کافکا

 پرنده خارزار- کالین مک کالو


فیلم هایی که امسال دیدم  

Revenant

Pianist

Before sunset

Before Midnight

The Children of Man

In praise of Love

Gloomy sunday

Wolf Children

Amelie

دونده

زیستن (کوروساوا)

Lolita

The girl on the bridge

When Harry met Sally

Momento

inside out

maggie's plan

The Mirror

A Married woman

Eternity and a day

seven samuraee

breathless

Talk to her

ایثار (تارکوفسکی)

فروشنده

A Very Long Engagement

 

  • ۲ نظر
  • ۰۱ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۴۰
  • امیرحا فظ

بایزید را گفتند بزرگترین نشانه های عارف چیست؟ گفت: "این است که ببینی او را که با تو میخورد و مینوشد و می آمیزد و دادوستد میکند و دلش در ملکوت قدس است. این است بزرگترین نشانها"

دفتر روشنایی- محمدرضا شفیعی کدکنی

*. عکس مربوط است به سریال Lost. خالکوبی روی دست جَک این مضمون را دارد:

"از ما نیست، ولی در میان ما قدم میزند."

  • ۰ نظر
  • ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۹
  • امیرحا فظ
اعتراف میکنم که از وقتی رمانهای میلان کوندرا را شروع کرده ام، از خواندن رمانهای باقی نویسندگان لذت چندانی نبرده ام و فقط آن کتاب ها را تمام کرده ام. برای همین خاطر تصمیم گرفته ام که کارهاش رو دوباره بخونم و باز هم و احتمالا بیشتر از قبل لذت ببرم.
  • ۰ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۲۱
  • امیرحا فظ

درسته که کشیش ها مثل خیلی از آخوندها فقط بلدند حرف بزنند. ولی این کشیش با بقیشون فرق داشت! من یکی از نشستن پای منبرش واقعا لذت بردم :)

  • ۱ نظر
  • ۱۴ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۰۱
  • امیرحا فظ