چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

هر اظهار نظری درباره‌ی عشق،
آن را به تباهی می‌کشاند.
لِف تالستوی

این مصاحبه با استاد لطفی رو  خیلی زیاد دیده‌ام  و خیلی زیاد دوست دارم. به نظرم ایشون در زندگیشون به حقیقت‌ رسیدند. استاد در این مصاحبه گوشه‌هایی از حقیقتی که بدان رسیده بودند را بر ما فاش می‌کنند.

  • ۰ نظر
  • ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۰
  • امیرحا فظ

رودخانه‌ای هست که از دور می‌آید و تا انتهای هستی کشیده می‌شود. از آب می‌پرسم که تو را آیا ندیده است؟ از درختان که شکوفه می‌دهند و از نسیم که خواب ناز غنچه را بر هم نمی‌زند. تو خویشاوند صبحگاهان شاخه‌ی گلی هستی که در کنار رود می‌روید. سراغت را از خواب نوشین جیرجیرک ها می‌گیرم. از برگ هایی رقصان که با وزش نسیم، شادترین لحظات را نقاشی می‌کنند. می دانم که هنوز لبخند می‌زنی، این را از رنگین کمانی شنیدم که تا افق کشیده شده است. با این همه، گاهی نگرانت می‌شوم. دلتنگ می شوم از این همه فاصله، از این همه بی‌تویی. از این که آن چشمه، رنگ چشمان ترا تکرا نمی‌کند. از دردهایی که درمان نمی شوند. از کوهستانی که تو را تکرار نمی کند. از این همه بودن، و باز هم بودن، بی آن که باشم. بی آن که باشی.

دفتر عشق

*دلم برای نویسنده این وبلاگ خیلی تنگ شده.

  • ۱ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۶
  • امیرحا فظ

همیشه، یکی از معیارهای من برای شناخت آدم‌ها، نگاه کردن به دسکتاپ رایانه شان بوده. شاید این موضوع از آنجا شروع شد که، یک بار وقتی می‌خواستم فایلی را برای مطالعه به استاد راهنمایم بدهم، هیچ جای خالی روی دسکتاپش پیدا نکردم! به خودم گفتم، آخر یک آدم چقدر می‌تواند پیچیده و گیج و گنگ باشد بین این همه پروژه و کار. تجربه دیگرم وقتی بود که برای تهیه طرح جلد یک مجله با یک دوست همکاری داشتم. شخصیت آرامی داشت و کارش را با صبر و طمانینه انجام می‌داد. تا آن روز هیچ وقت دسکتاپ به آن قشنگی ندیده بودم. یک منظره طبیعی فوق العاده زیبا از یک چمنزار و آسمان آبی، به همراه یکی دو آیکون در گوشه‌ی بالا سمت چپ. بعد از این دو تجربه آدم‌های دیگر برای من در میان این دو قطب شناور بوده‌اند! 


  • ۱ نظر
  • ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۳
  • امیرحا فظ

یک آقای محترمی از میان کاندیداهای ریاست جمهوری، آمده‌اند و در مورد کنسرت نظر داده‌اند. من نمیدانم ایشان در طول عمر شریفشان به کنسرت رفته‌اند یا خیر، اما خودشان معتقدند که کنسرت بر دو نوع است، کنسرت هنجارمند و کنسرت هنجارشکن. ایشان برای موضوع کنسرت به هیچ عنوان اهمیتی قائل نمی‌شوند و شکم گرسنه فقرا را یادآور می‌شوند.

البته که برای هر انسان اخلاقی، شکم گرسنه فقرا اهمیت فراوان دارد. اما من همزمان به چیز دیگری فکر می‌کنم. به نظر من در یک جامعه‌ی کمی توسعه یافته، سیر شدن شکم  فقرا می‌تواند با برگزاری کنسرت ارتباط داشته باشد. نه، منظورم برگزاری کنسرت‌های خیریه نیست.

در این پادکست کوتاه، دکتر الهی‌قمشه‌ای از هنر و از زیبایی صحبت می‌کنند. ایشان عقیده دارند که در محضر هنر و در محضر زیبایی، انسان به خودش اجازه نمی‌دهد که به زشتی روی آورد. دقیقا خاصیت هنر همین است که روح انسان را اعتلا می‌دهد و او را اخلاقی‌تر می‌کند.

چه کسانی به کنسرت می‌روند؟ مطمئنا به غیر از عده خیلی کمی افراد فقیر، افراد به نسبت پولدار و دارای قدرت جامعه. به نظر من اگر در جامعه فضایی ساخته شود که چنین افرادی بیشتر به کنسرت بروند و در مجاورت هنر واقعی قرار گیرند، هنر تاثیر خودش را بر آن‌ها می‌گذارد و آن‌ها را به آدم‌های اخلاقی‌تری تبدیل می‌کند. در این صورت است که وقتی به دوراهی می‌رسند که یک طرفش خوردن حق دیگران است، در اثر تاثیری که از هنر گرفته‌اند خودشان را به سمت زشتی سوق نمی‌دهند و ارزش و کرامت انسانی خود را پایمال نمی‌کنند. روح آدم‌ها در فضای آکنده از هنر تغذیه می‌شود و تنها چنین روحی می‌تواند به دنبال تحقق عدالت و احقاق حقوق مظلومان باشد.

فقط یک سوال برای من باقی ماند، اینکه کنسرت علیرضا قربانی، هنجارمند است یا هنجارشکن؟!

  • ۲ نظر
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۲۴
  • امیرحا فظ
کریستین رنج بزرگ‌شدگی روح را نداشت و مایل نبود خود را در صحنه‌ی عظیم تاریخ به نمایش بگذارد. گمان می‌کنم که او ترجیح میداد طاقباز در میان سبزه‌ها دراز بکشد و به گذر ابرها نگاه کند (من حتی گمان می‌کنم که در چنین مواقعی شادی را درک می‌کرد، یعنی چیزی که شخصی با یک روح بزرگ شده از آن بیزار است. زیرا چنین شخصی در آتش خویشتن خویش در حال سوختن است و هیچوقت شاد نیست.)
جاودانگی- میلان کوندرا- ص278

لحظه‌نوشت: با تمام توان از زندگیت لذت ببر!

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۱۸
  • امیرحا فظ


در رمان بار هستی بخشی وجود دارد که در آن یکی از شخصیت­‌های زن، بنا بر شرایطی که در آن قرار دارد مجبور می­‌شود که در قسمت بار یک هتل نوشیدنی سرو کند. در یکی از روزها پسرکی به بار می­‌آید و به این شخصیت  زن علاقه­‌مند می­شود و سعی می­کند هر طور که شده سر صحبت را باز کرده و با او ارتباط برقرار کند. این شخصیت که ترزا نام دارد متوجه رفتار پسرک می­‌شود و زیاد او را تحویل نمی­‌گیرد. دست آخر این پسر که در جلب توجه ترزا موفقیتی بدست نمی­‌آورد، بلند می­‌شود و از او تقاضای شراب می­کند. ترزا هم از او تقاضای کارت شناسایی می­‌کند چون بر اساس قانون فروختن شراب به افراد زیر هجده سال ممنوع است. پسرک ناراضی هم بار را ترک می­‌کند و پس از گذشت مدتی کم،  دوباره به آنجا باز می­‌گردد. اینبار، در حالی که دهانش به شدت بوی شراب می­دهد از ترزا تقاضای  لیموناد می­‌کند.

(از اینجا به بعد را از متن کتاب نقل میکنم:)

ترزا گفت شما مست هستید!

پسر جوان نوشته­‌ای را که پشت سر ترزا روی دیوار آویزان بود نشان داد:

((فروش مشروبات الکلی به افراد کمتر از هجده سال اکیدا ممنوع است.))

در حالی که با دست به ترزا اشاره می­‌کرد گفت:

-          شما حق دارید که به من مشروب ندهید ولی هیچ جا نوشته نشده که من حق ندارم مست بشوم.

  • ۳ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۰۳
  • امیرحا فظ

در برکه‌ی آب٬ در شمیم پیچک‌ها، در صفا و خلوص برخی از کتاب‌ها٬ پروردگار را یافته‌ام٬ حتی گاهی نزد آنان که مذهبی ندارند، اما نه هرگز نزد کسانی که شغل شان گفتن از اوست.

زندگی از نو، کریستین بوبن، ترجمه ساسان تبسمی، نشر باغ نو

  • ۱ نظر
  • ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۴۹
  • امیرحا فظ

*.دو هفته پیش که رفته بودیم کوه، بعد از نزدیک به چهار ساعت راه رفتن در حالیکه فقط 5 دقیقه با قله فاصله داشتیم، مدیر گروه دستور داد که به علت وزش باد بالاتر نرویم. خیلی ها عصبانی شدند و شاکی بودند، اما من فقط لبخند میزدم.

**.این کلیپ رو مدت­ها پیش دیده بودم. خیلی من رو تحت تاثیر قرار داده بود. امیدوارم شما هم از دیدنش لذت ببرید. توی این کلیپ صحنه‌هایی از فیلم درخشان "درخت زندگی" هست و همزمان با آن سخنرانی آلن واتس پخش میشه. آلن واتس سعی میکنه که نحوه دیگری از زندگی رو خلاف آن چیزی که در مدرسه یا محیط اطراف به ما نشان داده شده، گوشزد کند. به نظرم این کلیپ کاملا با مفهوم کلی فیلم درخت زندگی سازگار و منطبق هست. برای خودم امیدوارم که بتوانم چنین نگاهی به زندگی داشته باشم.

***.ترجمه (خیلی غیرحرفه­‌ای! ) این کلیپ رو هم تقدیم می­کنم به صدیق عزیز که نور دله و کیمیای سعادت.

  • ۴ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۶
  • امیرحا فظ