چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زندگی» ثبت شده است

یک زمانی از این مانیفست زیراکس طولی گرفته بودم و بزرگترین چیزی بود که به دیوار اتاقم نصبش کرده بودم. خودم نمیدانستم اسمش را، ولی آن زمان ها ایده آلیست بودم انگار و گذشت زمان من را واقع گرا کرد. البته هنوز بعضی مواردش را دوست دارم.

  • امیرحا فظ

یکی از چیزایی که از مهدیار عزیز یاد گرفتم این بود که سعی کنم تقویمی نباشم. یعنی برای اینکه فلان کار رو انجام بدم منتظر این نباشم که تقویم به من دستور بده. مثلا برای اینکه بخوام تغییری توی خودم انجام بدم تا شنبه هفته آینده صبر نکنم. برای اینکه به مادرم بگم که دوسش دارم منتظر روز مادر نمونم. یا برای اینکه به دوستی بگم که به یادشم و برام عزیزه تا عید صبر نکنم تا بخوام یه پیامک براش بفرستم. به نظرم آدمها به این قضیه عادت کرده اند و صبر میکنند تا فلان روز خاص برسه تا فلان عمل خاص (بخوانید مراسم) رو به جا بیارند. در حالت قبل انگار آدما سعی میکنن تا موقعش برسه، بعد یه دفعه بووم! البته شادی حاصل از انجام کار هم زیاد مهمون آدم نیست. ولی توی این حالت جدید که آدم منتظر تقویم نیست که بهش بگه چه کار کنه، انگار شادیهای کوچیک ذره ذره میان و خودشون رو بین لحظه های زندگی جا میدن. اینطوری شاید حسرت انجام خیلی از کارها هم به دل آدم نمیمونه!

  • امیرحا فظ
قرآن زندگی دنیا را به "بازی" تشبیه می کند تا بر پوچی و عبث بودن آن تاکید کند. اما کمتر به این نکته توجه می شود که تعبیر قرآنی به طور ضمنی اذعان می کند که این بازی،مادام که گرم آن هستی،مفرح و معنادار هم هست."بازی" را از دو زوایه می توان دید: برای کسی که گرم بازی است،تمام حرکات و رفتارها،معطوف به غایت از پیش تعریف شده است - برای مثال، تمام تلاش ات باید معطوف به آن باشد که توپ را به دروازه ی حریف بزنی - و این غایت مندی،به معنای مهمی به رفتار بازیگران معنا می بخشد.
اما کسی که از بازی کنار می نشیند،عرقش خشک می شود و بازی را از بیرون نگاه می کند، چه بسااز خود بپرسد که اینهمه برای چیست؟ چه معنا دارد که گروهی انسان بالغ این طور غافلانه به دنبال یک توپ از این سوی میدان به آن سوی دیگر می دوند،واین طور هیجان زده و پر شور فریاد می کشند و عرق می ریزند؟!
نگاه از بیرون، ناظر را با "پرسش معنا" رو به رو می کند.
اما یافتن غایتی برای بازی ورای خود بازی کار دشواری است، و اگر فرد نتواند آن غایت فرا-بازی را بیابد،خود را با بحران بی معنایی رو به رو می بیند،و بازی را به معنای مهمی عبث می یابد. نگاه پوچ انگارانه ی ادبیات دینی نسبت به دنیا بیشتر ناشی از این نگاه کنار گود است. نخستین کار نبی این است که مارا از گرماگرم بازی به جایگاه تماشاچی بکشاند،و پرسش از معنای بازی را پیش روی ما بگذارد، و وقتی که از پاسخ درماندیم، پاسخ خودش را که پیام استعلایی دین است، به گوش ما زمزمه کند. اما خواه آن پیام را بپذیریم خواه نه،کسی که از گرماگرم بازی درمیانه ی میدان به کنار گود کشیده میشود و بازی را از بیرون تماشا می کند،دیگر نمی تواند بازی را جدی بگیرد.
کشف "جدی نبودن" بازی یعنی تماس با چهره ی "عبث" بازی.
اما این کشف رویه ی دیگری هم دارد که به همان اندازه مهم است: اگر بازی را زیاده جدی نگیریم،بازی کردن به مراتب دل انگیز تر می شود!
آرش نراقی
  • امیرحا فظ
یکی دیگه از پادکست های برنامه چمدان که خیلی دوستش داشتم و دارم. صدای زیبای تبسم سیمون مجلسی و سرنخهایی از زندگی ژان پل سارتر.
از ژان پل سارتر آموختم مسئول زندگی خودم باشم-دانلود
موزیک متن
-دانلود
  • امیرحا فظ

هم اتاقیم توی فیس بوکش عکس شخصی رو به من نشون میده که یک زمانی جمعه ها با هم توی آزمون قلمچی شرکت میکردند. در موردش میگه که تستهای ریاضی و فیزیک رو فقط با نگاه حل میکرد، همیشه هم نیم ساعت زودتر از سر آزمون بلند میشد و رتبه اش یک رقمی بود. بعد از قبولیش در دانشگاه شیراز از اونجا انصراف میده و برای ادامه تحصیل به خارج از کشور میره. هم اتاقیم میگه، من همیشه بهش حسودیم میشه که چقدر یک آدم میتونه پولدار و با استعداد و باهوش باشه. من در جواب بهش گفتم که خوب به خودت نگاه کن، مطمئنم تو هم یه چیزایی داری که اون نداره.

اصولا مقایسه خود با دیگری، مخصوصا شخص دیگری  که فقط از طریق دنیای مجازی بهش دسترسی داریم کار اشتباهیه. بعد هم اینکه خدا، هستی یا هر چی که اسمش رو بذاریم حتما یک دلیلی برای وجود ما داشته، که ما رو به وجود آورده، اینکه شخصی در فلان آزمون، فلان رشته، فلان دانشگاه، فلان جایگاه، آدم موفق تری به نظر میرسه دلیل بر این نیست که این آدم شخصیت والاتری نسبت به دیگران داشته باشه. به نظرم اینها همه ظواهر دنیایی هستند، اینها کفهایی هستند که روی آب دریا را پوشانده اند. به قول مولوی جان:

کف دریاست صورت های عالم

ز کف بگذر اگر اهل صفایی،...

*. عکس: فیلم سینمایی Hugo

  • امیرحا فظ

دو سال پیش در مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم فجر از رضا کیانیان تجلیل شد. در این مراسم، او حرف هایی زد که برای من خیلی جالب و شنیدنی بود. او  از شانس و بخت خوبش در زندگی گفت. او فهمیده بود که زندگی ما آدم ها خیلی بیشتر از اونی که فکرش رو میکنیم به شانس بستگی داره.

 بعضی جاها بوده که با اینکه خیلی تلاش کرده ام، نتیجه ای برایم حاصل نشده، و در عوض جاهای زیادی هم بوده که بدون ذره ای تلاش، چیزهایی نصیبم شده که خودم را مستحق داشتنش نمیدانسته ام. حالا رسیده ام به اینکه، درست نیست اینکه بخواهیم زندگی را جدی بگیریم. اینکه خودمان را مسئول همه چیز بدانیم و بخواهیم به خودمان زیادی سخت بگیریم.

باید اعتراف کنم که من هم مثل رضا کیانیان در همیشه ی زندگی ام، خودم را آدم خوش شانسی میدیده ام. خلق و خویی که دارم، پدر و مادری که دارم، خانواده ای که در آن متولد شده ام. دوستانی که در مسیر زندگی ام قرار گرفته اند. مدیر بسیار خوب دبیرستانمان، استاد درس فیزیک 1 در دانشگاه، همه و همه، چیزهایی هستند که می توانستند نباشند. ولی خدا را شکر که بودند و در بودن من به بودنشان ادامه میدهند.

*. ویدیوی تجلیل و بزرگداشت رضا کیانیان

  • امیرحا فظ

توی صف سلف پشت سرم بود. نمی شناختمش.

سلام کرد و پرسید: ادامه تحصیل توی ایران فایده ای هم داره؟

بهش گفتم بستگی به این داره که چجوری به زندگی نگاه کنی.

لبخند زد، گفت: جوابت برایم قانع کننده بود!

واجب شد عکسی که همیشه توی کیف پولم دارم رو نشونش بدم، بهش گفتم به نظرت این شکل چیه؟

اول خندید، بعد نگاهم کرد و گفت: فیل توی شکم مار بوآ؟! :)

*.عنوان و عکس: شازده کوچولو- ترجمه محمد قاضی.

  • امیرحا فظ

"آنکس که با شور باخته است، به اندازه ی کسی که شورش را باخته است، نباخته است،..."

کی یر کگارد

خودم نوشت:

شکست های همراه با اقتدار را به پیروزی های حقیرانه ترجیح میدهم،...

  • امیرحا فظ