چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

عاشق، جهان را آن گونه که ‏می‌پسندد، باز تعریف می‌کند.‏

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چیزهای کوچک» ثبت شده است

کریستین رنج بزرگ‌شدگی روح را نداشت و مایل نبود خود را در صحنه‌ی عظیم تاریخ به نمایش بگذارد. گمان می‌کنم که او ترجیح میداد طاقباز در میان سبزه‌ها دراز بکشد و به گذر ابرها نگاه کند (من حتی گمان می‌کنم که در چنین مواقعی شادی را درک می‌کرد، یعنی چیزی که شخصی با یک روح بزرگ شده از آن بیزار است. زیرا چنین شخصی در آتش خویشتن خویش در حال سوختن است و هیچوقت شاد نیست.)
جاودانگی- میلان کوندرا- ص278

لحظه‌نوشت: با تمام توان از زندگیت لذت ببر!

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۱۸
  • امیرحا فظ

یکی از چیزایی که از مهدیار عزیز یاد گرفتم این بود که سعی کنم تقویمی نباشم. یعنی برای اینکه فلان کار رو انجام بدم منتظر این نباشم که تقویم به من دستور بده. مثلا برای اینکه بخوام تغییری توی خودم انجام بدم تا شنبه هفته آینده صبر نکنم. برای اینکه به مادرم بگم که دوسش دارم منتظر روز مادر نمونم. یا برای اینکه به دوستی بگم که به یادشم و برام عزیزه تا عید صبر نکنم تا بخوام یه پیامک براش بفرستم. به نظرم آدمها به این قضیه عادت کرده اند و صبر میکنند تا فلان روز خاص برسه تا فلان عمل خاص (بخوانید مراسم) رو به جا بیارند. در حالت قبل انگار آدما سعی میکنن تا موقعش برسه، بعد یه دفعه بووم! البته شادی حاصل از انجام کار هم زیاد مهمون آدم نیست. ولی توی این حالت جدید که آدم منتظر تقویم نیست که بهش بگه چه کار کنه، انگار شادیهای کوچیک ذره ذره میان و خودشون رو بین لحظه های زندگی جا میدن. اینطوری شاید حسرت انجام خیلی از کارها هم به دل آدم نمیمونه!

  • امیرحا فظ

توی صف سلف پشت سرم بود. نمی شناختمش.

سلام کرد و پرسید: ادامه تحصیل توی ایران فایده ای هم داره؟

بهش گفتم بستگی به این داره که چجوری به زندگی نگاه کنی.

لبخند زد، گفت: جوابت برایم قانع کننده بود!

واجب شد عکسی که همیشه توی کیف پولم دارم رو نشونش بدم، بهش گفتم به نظرت این شکل چیه؟

اول خندید، بعد نگاهم کرد و گفت: فیل توی شکم مار بوآ؟! :)

*.عنوان و عکس: شازده کوچولو- ترجمه محمد قاضی.

  • امیرحا فظ

*.ابلهانه است اگر بخواهیم این دنیا را جدی بگیریم.

**.تنها کاری که از دستمان برمی آید همین است که در قابلمه را برداریم و از شنیدن صدای قُل قُلِ آبگوشت لذت ببریم.

***. موسیقی فیلم علفزار گریان- ساخته النی کاریندرو

  • امیرحا فظ

برای خیلی از آدم ها معنای زیبایی شبیه بودن است به عروسک های باربی یا هنرپیشه ها و بازیگرهای معروف. چرا من شبیه به گلزار یا آرنولد نیستم؟! راستی چرا همه ی ما گلزار رو زیبا میبینیم ولی از چهره بعضی افراد خوشمان نمی آید؟ بر خلاف تصور اکثر افرادی که در این باره با آنها صحبت کرده ام، به نظر من زیبایی ظاهری افراد فقط یکی از جنبه های زیبایی است که می تواند مورد تحسین واقع شود، و زیبا بودن ارتباط کمی با مشخصات فیزیکی و ظاهری آدم ها دارد.
می توانیم به این فکر کنیم که شخصیت، اخلاق  و منش، طرز نگاه انسان به زندگی و خیلی از جنبه های دیگر از وجود آدمی در زیبایی به نظر رسیدن فرد تاثیر گذار هستند. میخواهم این را بگویم که زیبایی بیشتر از اینکه به ظاهر ما ربط داشته باشد چیزی است که از درون ما نشات میگیرد. مطمئنا زیبایی درون در آراستگی و زیبایی بیرونی آدم ها تاثیرگذار خواهد بود. 
کار دائم و همیشگی رسانه ها این است که به ما القا کنند که باید فلان شکل را داشته باشیم تا زیبا به نظر برسیم. مطمئنم که نمیشه جلوی فعالیت میلیون دلاری رسانه ها رو گرفت.به قول خانم لوییس هی، هر وقت تونستیم توی آینه نگاه کنیم و از صمیم دل به خودمان بگیم که تو زیبایی و من تو را دوست دارم، به نظرم آن وقت است که معنای زیبایی را فهمیده ایم. خداروشکر من خودم این کار را از حدود یک سال پیش انجام دادم و واقعا حس خیلی خوبی نسبت به خودم دارم. شرطی شده ام به اینکه وقتی کسی جایی از من عکسی میگیرد، ناخودآگاه به خودم بگویم که زیبا هستم و خودم را دوست دارم. اینجوریست که حالا وقتی به عکسها نگاه میکنم، همه شان را دوست دارم. این احساس ناشی از این است که من واقعا خودم را دوست دارم،..
*. این سخنرانی از استاد ملکیان در مورد تفاوت زیبایی و ملاحت انگیزه من بود برای نوشتن این یادداشت.
 

 

 

 

  • امیرحا فظ

*. چند سال پیش برای شرکت در سخنرانی مصطفی ملکیان به دانشگاه اصفهان رفته بودم. جایی در میان پرسش و پاسخ ها مصطفی ملکیان گفت (نقل به مضمون): من هر روز صبح عادت دارم که به حمام بروم. مویی هم دیگه به سرم نیست، ولی همین چهار تا شوید رو شونه بزنم! لباس آراسته بپوشم. چرا؟! چون دنیا باید با وجود من به جای زیباتری تبدیل بشه. نه اینکه من هم با ژولیدگی ام به زشتی های دنیا اضافه کنم.

**.  دیشب مصاحبه ای با احمد کیارستمی را می خواندم، گفته بود: "پدرم به شدت به نحوه لباس پوشیدن و آراستگیش دقت میکرد. یادم می آید وقتی بعد از ماه ها دیدمش و ریشم را اصلاح نکرده بودم، اولین جمله اش این بود که چرا اصلاح نکرده ای. کافی بود لباسم چروک باشد تا متلکی در این باره بشنوم."

***.

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد/ من و ساقی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم  "حافظ"

اگرچه عقل فسون پیشه لشکری انگیخت/ تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نیست "اقبال لاهوری"

****. فکر میکنم که اگر سعی کنیم تم لبخند روی لب هامون باشه، میتونیم دنیای خیلی زیباتری رو تجربه کنیم.

*****.

عکس و آهنگ: Amelie- Yann Tiersen

 

  • ۱ نظر
  • ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۲۸
  • امیرحا فظ

زیستن، به خیالش، همین است که هست؛ بیدار شدن از خواب و رفتن به اداره‌ و بازگشت به خانه و خوردنِ شام و چشم‌ها را روی هم گذاشتن و خوابیدن. امّا زیستن، انگار، چیزِ دیگری‌ست که واتانابه نمی‌شناسدش؛ تن به عادت ندادن و کشفِ لذّتِ زندگی. بی بهانه نمی‌شود زندگی کرد. آن‌چه هست، انگار، نامِ دیگری دارد. ارزشِ زندگی به لذّتی‌ست که آدمی نباید از خودش دریغ کند.{منبع}


*: زیستن (IKIRU)ٰ، آکیرا کوروساوا، سینمای ژاپن، 1952

  • ۲ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۴۲
  • امیرحا فظ

آملی تنهاست، شاید مثل هر کدام از ما آدم‌­ها،ولی آملی با بقیه آدم­ها فرق دارد، آملی در چنین دنیای مرده‌ای ترجیح می‌دهد که در رویا زندگی کند. آملی به چیزهای کوچک نگاه می‌کند و از دیدن آن‌ها لذت می‌برد،... چقدر هر کدام از ما می‌توانیم شبیه به آملی باشیم. میتوانیم عاشق باشیم و از صبح تا شب کارهای خوبی که دوست داریم بکنیم. در دنیایی که همه عادت کرده‌اند به داشتن احساس بد، بدون اینکه بقیه متوجه بشوند به آن­‌ها کمک کنیم و احساس خوب هدیه بدهیم، خودمان خوشحال‌تر بشویم و دنیا را کمی رنگی‌تر کنیم. و با همه ‌ی این احوال، شب، وقتی که خسته از بدی‌­ها به خانه برمی‌­گردیم حوصله هیچ چیز و هیچکس را نداشته باشیم و به این فکر کنیم که مثلا ای خدا (یا هر چی که بهش اعتقاد داریم!)، این حق من نیست، منی که،... چرا که شاید گاهی وقت‌­ها به این فکر بیفتیم که این  دنیا خیلی بدتر از این حرفاست که ما به تنهایی بتوانیم از پسش بربیایم.
*: غافلگیر شدم. بیشتر شبیه به خواب بود تا فیلم. واقعا قشنگ بود. خیلی وقت بود که از دیدن یه فیلم به این اندازه لذت نبرده بودم. همه چیز این فیلم از جمله فیلم بردای، کارگردانی، داستان و البته موسیقی زیبای متن، باعث شد که من در یک کلام عاشقش بشوم.
**: ژان‌پی‌یر ژُنه
 بعد از نمایش عمومی فیلمش، گفته بود که زندگی واقعی [زَهر] را می‌‌شود همیشه دید؛ از پنجره‌‌یِ کافه‌ای در پاریس، یا با دوربینی کوچک که زندگی آدم‌ها را، بی‌اجازه، می‌کاوَد. امّا، جای خیال، جای چیزی که پادزَهر باشد، خالی‌ست و آدم‌ها اگر به بَقای خود علاقه دارند و می‌خواهند مُنقرض نشوند، باید فکری برای این قضیه بکنند. "از اینجا"

***:  آملی (Amélie)ٰ، ژان پی‌یر ژونه، سینمای فرانسه، 2001

  • ۶ نظر
  • ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۶
  • امیرحا فظ