چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

من پای‌بند به آیین دوستی‌ام
هر جا که مرکب این آیین روی آورد،
پس دوستی دین و ایمان من است.
ابن عربی

۴۸ مطلب با موضوع «در ستایشِ زندگی» ثبت شده است

سروش دباغ در یکی از سخنرانی‌هایش به این فیلم اشاره کرده بود.  دوستش داشتم.

*. دورافتاده، Robert Zemeckis، سینمای آمریکا، 2000.

  • امیرحا فظ

روزی خواهد رسید که من به جنگ با شماره‌ها خواهم رفت و در خانه‌ای زندگی خواهم کرد که ساعت در آن جایی نداشته باشد و کتابهایی خواهم خواند که صفحه‌هاشان شماره نداشته باشند و،... 

  • امیرحا فظ

یادم می‌آید در یکی از پادکست‌هایی که منسوب به استاد ملکیان بود، خلاصه تاریخ اینگونه بیان شده بود که آدم‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌آیند، رنج می‌کشند و می‌روند. حالا با دیدن این فیلم، من فکر میکنم، آدم‌هایی هم هستند که می‌آیند، عشق می‌ورزند و میروند. آدم‌هایی که تعریفشان درباره‌ی موفقیت را از بیرون نمی‌گیرند بلکه به سعادت فکر می‌کنند و به دنیای درونشان خیره می‌شوند تا راه مرحمت را در پیش بگیرند. تا آسان از کنار دیگری عبور نکنند و جواب معادلات پیچیده‌ی این دنیا را از راه‌های مشکل‌تر اما زیبا و دلپذیرتری بدست آورند.

"داستان ماری" فیلمی خوش‌ساخت، زیبا و تکان‌دهنده‌ (و برای من سنگین) است در مورد زندگی، نور، عشق، محبت و مرگ.

*. تشکر از مهدیار عزیزم بابت معرفی این فیلم.

**.داستان ماری (Marie's Story)ٰ، Jean-Pierre Améris، سینمای فرانسه، 2014.

  • ۳ نظر
  • ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۳
  • امیرحا فظ

فعالیتم در شبکه‌های اجتماعی را به حداقل رسانده‌ام و از این بابت خیلی خوشحالم. عقیده‌ام این است که این ابزارهای مصنوعی در درجه اول آدم‌ها را از خودشان دور می‌کند و در درجه بعد از همدیگر.

من با حضور و فعالیتم در  شبکه‌های اجتماعی از خودم فاصله می‌گیرم. انگار چیزی می‌شوم که حقیقتا آن نیستم. ناخودآگاه از خود اصلی‌ام فاصله می‌گیرم و به شخصی تبدیل می‌شوم که دوست دارد بیشتر و بیشتر مورد لایک قرار بگیرد.

انگار که فضای شبکه‌های اجتماعی یک لایف استایل جدید را برای مردم و روابطشان ایجاد کرده است. برای من اصلا خوشایند نیست اینکه میبینم، افراد وقتی در کنار چیز زیبایی قرار می‌گیرند، بجای لذت بردن از آن و زیستن در لحظه، اولین چیزی که به خاطرشان می‌آید، عکس گرفتن و به اشتراک گذاشتن آن با دیگران است.

شبکه‌های اجتماعی آدم‌ها را وارد یک جو رقابتی کرده است. در این جو رقابتی، هر کس تعداد فالور بیشتری داشته باشد پیروز است. درست مثل پرنوگرافی که از غریزه انسان برای ایجاد صمیمیت و بقای نسل، سوء استفاده می‌کند، شبکه‌های اجتماعی هم از  میل به دوست داشته شدن و مورد توجه قرار گرفتن، سو‌‌‌‌‌ء استفاده می‌کنند.

شبکه‌های اجتماعی از دوست داشتن آدم‌ها سوء استفاده می‌کنند. مثلا در شبکه اینستاگرام، افراد بیشماری هستند که از دوست داشتن دیگران در جهت منافع اقتصادی خود سوء استفاده می‌کنند. نمیفهمم، در کجای زمان، حس دوست داشتن آدم‌ها، اینقدر به راحتی مورد تعرض و تجاوز واقع شده است؟ انگار که برای این دنیای سرمایه داری، هیچ شرم و حیایی باقی نمانده است. پول تبدیل به غایت آدم‌ها شده است. آدم‌های معتادشده به لایک، به دنبال پول بیشتری میگردند تا از طریق آن تعداد لایک بیشتری را نصیب خود کنند.

از همه اینها مهمتر مفهوم "دوستی" است که در این شبکه‌ها مورد تعرض قرار گرفته است. به‌نظرم، این شبکه‌ها تعریف "دوست بودن" را با "آشنا بودن" هم‌ارز می‌دانند و از این طریق دوستی‌های افراد را بسیار سطحی‌ کرده‌اند. پیش از این شبکه‌ها، شاید شخص دوستان بسیار کمی داشت، اما دائما با آن‌ها در ارتباط بود. انگار که دلهایشان به یکدیگر نزدیکتر بود. قبل‌ترها، دوست برای دوست خرج می‌کرد. منظور من فقط پول نیست. دوست از وقت خودش، از محبتش، از همدردیش، از احساساتش برای دیگری مایه میگذاشت. اما حالا چه! به یاد کامنت‌های سطحی، نیم‌خطی و تک کلمه‌ای شبکه‌های اجتماعی می‌افتم.

البته که شبکه‌های اجتماعی فوایدی هم دارند که من به هیچ عنوان قصد کم کردن از ارزششان را ندارم. مثلا راه‌اندازی کمپین‌هایی که آدم‌ها رو نسبت به مسائل مهم هشیارتر می‌کنند. یا افرادی را به ما نشان می‌دهند که در زندگی روزانه‌مان بعید بود که با سال‌ها جست‌وجو پیدایشان کنیم.

اما، ترجیح من این است که در فضای حقیقی نفس بکشم و فراموش شوم، تا اینکه در فضای مجازی، و در میان لایک‌ها بخواهم خودم را به یک نوع جاودانگیِ حقیر نزدیک کنم. منظور من از نوشتن این پست این بود که آدم باید همیشه در استفاده از هر نوع تکنولوژی هشیار باشد و از آن در جهت اصالت دادن به زندگی خود بهره ببرد و نه آنکه به برده‌ای برای تکنولوژی تبدیل شود و زندگیش را تحت تاثیر آن قرار دهد.


  • امیرحا فظ
کریستین رنج بزرگ‌شدگی روح را نداشت و مایل نبود خود را در صحنه‌ی عظیم تاریخ به نمایش بگذارد. گمان می‌کنم که او ترجیح میداد طاقباز در میان سبزه‌ها دراز بکشد و به گذر ابرها نگاه کند (من حتی گمان می‌کنم که در چنین مواقعی شادی را درک می‌کرد، یعنی چیزی که شخصی با یک روح بزرگ شده از آن بیزار است. زیرا چنین شخصی در آتش خویشتن خویش در حال سوختن است و هیچوقت شاد نیست.)
جاودانگی- میلان کوندرا- ص278

لحظه‌نوشت: با تمام توان از زندگیت لذت ببر!

  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۱۸
  • امیرحا فظ

*.دو هفته پیش که رفته بودیم کوه، بعد از نزدیک به چهار ساعت راه رفتن در حالیکه فقط 5 دقیقه با قله فاصله داشتیم، مدیر گروه دستور داد که به علت وزش باد بالاتر نرویم. خیلی ها عصبانی شدند و شاکی بودند، اما من فقط لبخند میزدم.

**.این کلیپ رو مدت­ها پیش دیده بودم. خیلی من رو تحت تاثیر قرار داده بود. امیدوارم شما هم از دیدنش لذت ببرید. توی این کلیپ صحنه‌هایی از فیلم درخشان "درخت زندگی" هست و همزمان با آن سخنرانی آلن واتس پخش میشه. آلن واتس سعی میکنه که نحوه دیگری از زندگی رو خلاف آن چیزی که در مدرسه یا محیط اطراف به ما نشان داده شده، گوشزد کند. به نظرم این کلیپ کاملا با مفهوم کلی فیلم درخت زندگی سازگار و منطبق هست. برای خودم امیدوارم که بتوانم چنین نگاهی به زندگی داشته باشم.

***.ترجمه (خیلی غیرحرفه­‌ای! ) این کلیپ رو هم تقدیم می­کنم به صدیق عزیز که نور دله و کیمیای سعادت.

  • ۴ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۶
  • امیرحا فظ

95 هم تمام شد و رفت. مهمترین ویژگی امسال برای من آشنایی و توجه به حضور "سرگردانی" بود. چیزی که هنوز هم ادامه دارد و حالا که این مطلب را می­نویسم به این نتیجه رسیده­ ام که عدم قطعیت یکی از مهمترین ویژگی­های راهیست که من برای زندگیم انتخاب کرده­ ام. این را هم فهمیدم که وجود عدم قطعیت در زندگی، حس آزادی بیشتری به من القا میکند. تنها کاری که برای ادامه مسیر باید انجام دهم اینست که به خودم سخت نگیرم.

به این نتیجه رسیدم که هر چه توجهم را به خدا بیشتر کنم ایمانم قوی تر میشود.

از حس و حالهای معنوی خوبی که سالهای قبل داشتم، خبر کمتری بود و انگار که کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که همه چیز به عادت تبدیل می­شود.

به طور مرتب ورزش میکردم و حس و حال و روحیه بهتری داشتم.

یکی از مهمترین اهداف امسالم این بود که بیشتر در لحظه حال زندگی کنم و سعی کنم در هر کاری که انجام میدهم حضور قلب بیشتری داشته باشم که فکر میکنم خدا رو شکر پیشرفت قابل قبولی در این زمینه داشته ام.

دوره 6 جلسه ای تفسیر سوره حدید و 15 جلسه از دوره "در حضور حضرت مولانا" از دکتر سروش را گوش کردم.

در یک دوره چهار جلسه ای برای آموزش نویسندگی شرکت کردم و با مطالب جدید و جالبی روبرو شدم.

دو فصل از سریال فرندز رو هم دیدم :)

 

کتاب هایی که امسال خواندم

آهستگی- میلان کوندرا

Charles Duhigg - The Power of Habit

I can do it- luis Hay

The willpower instinct- Kelly McGonigal

شب­های روشن- داستایوسکی

در سرزمین محکومان – کافکا

 پرنده خارزار- کالین مک کالو


فیلم هایی که امسال دیدم  

Revenant

Pianist

Before sunset

Before Midnight

The Children of Man

In praise of Love

Gloomy sunday

Wolf Children

Amelie

دونده

زیستن (کوروساوا)

Lolita

The girl on the bridge

When Harry met Sally

Momento

inside out

maggie's plan

The Mirror

A Married woman

Eternity and a day

seven samuraee

breathless

Talk to her

ایثار (تارکوفسکی)

فروشنده

A Very Long Engagement

 

  • ۲ نظر
  • ۰۱ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۴۰
  • امیرحا فظ

آسمون گاهی وقتا صافه، گاهی وقتا ابری، خیلی وقتا هیچ خبری نیست، بعضی وقت ها بارون میاد بعضی وقت هام برف. دل ما آدم هام همین شکلیه خیلی وقتا هیچ خبری توش نیست، بعضی وقتا غصه میخوریم، بعضی وقتا شادیم.

اگه یه مدت بارون نیاد، با اومدن یه بارون همه خوشحال میشن و اگه هوا همیشه ابری باشه همه دنبال یه روز آفتابی میگردن که ازش لذت ببرن. انگار که امکان این برای ما آدمها هم وجود نداره که همیشه شاد باشیم. انگار که غمگین بودن مکملی هست برای شادی ما آدم ها.

ما آدم ها احوال آسمون رو همونطور که هست میپذیریم. اما احوال دل خودمون رو قبول نمیکنیم. با تمام وجود سعی میکنیم نابودش کنیم، چرا چون این برای همه یه پیش فرضه که آدم باید همیشه ی خدا شاد و شنگول باشه.

به این فکر میکنم که باید سعی کنم که غم رو به عنوان بخش مهمی از وجود خودم به رسمیت بشناسم. 

  • ۴ نظر
  • ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۴۶
  • امیرحا فظ