چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

عاشق، جهان را آن گونه که ‏می‌پسندد، باز تعریف می‌کند.‏

۵ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

میان آرزوی تو و معجزه خداوند، دیواری است به نام اعتماد. پس اگر دوست داری به آرزویت برسی با تمام وجود به او اعتماد کن. هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد. ای کاش ایمانی از جنس کودکانه داشته باشیم.
"ناشناس"


  • امیرحا فظ

دوم راهنمایی بودیم. یکشنبه ها دو زنگ آخر ورزش داشتیم. همه طول هفته بچه ها به عشق همین دو ساعت مدرسه می آمدند. معلم ورزشمان خوب بود. مهربان بود. آن روزها فوق لیسانس داشت و میگفتند که از دانشگاه های کانادا پذیرش گرفته. نرفته بود. دلیلش؟! خیلی جوان بود. فکر میکنم دلش پیش کسی بود. 

معلم هایی که درسشان قدری عقب تر بود و وقت نداشتند همیشه به زنگ ورزش طمع داشتند. یک بار معلم درس ادبیاتمان امتحانش را انداخته بود در ساعت ورزش. بچه ها همه شاکی بودند. قرار شد ساعت اول ورزش را امتحان بدهیم و بعد برویم بدون گرم کردن و نرمش، فوتبال! 

آن صحنه را هیچ وقت یادم نمی رود. معلم ادبیاتمان برگه ها را پخش کرد و رفت تا به کلاس دیگرش برسد. چند دقیقه ای گذشت. بچه ها همه عصبانی. امتحان سختی هم گرفته بود. معلم ورزشمان از کلاس بیرون رفت و دوباره برگشت. گفت: "بچه ها من حواسم هست، اگه کسی اومد بهتون خبر میدم، هر کاری می کنید فقط سروصدا نکنید!" و اینطور بود که آنروز تبدیل شد به بهترین و شادترین زنگ ورزش ما. 


پی نوشت: امروز آخرین امتحانم رو دادم. آخرین امتحان درسی. بعد بیست سال درس خوندن. دارم به این فکر میکنم که توی این مدت چند تا امتحان داده باشم خوبه؟! امتحان های میانترم،پایان ترم، کوییز، کتاب باز، المپیاد، استانی، قلم چی، کنکور، آمادگی دفاعی! :). البته یه امتحان دیگه مونده. امتحان جامع. اما دیگه از کلاس و درس و استاد و جزوه و پروژه خبری نیست. من مانده ام و یک امتحان نهایی که از الان تا خردادماه فرصت دارم تا خودم را برایش آماده کنم. این روزها این شعر را زیاد برای خودم تکرار میکنم:

در عاشقی گریز نباشد ز ساز و سوز/ استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

  • امیرحا فظ

عشق رنج طولانی را بر خود هموار میکند و مهربان است؛

عشق حسادت نمی ورزد؛

عشق از خودستایی و خودنمایی به دور است؛

از عشق رفتاری نازیبا سر نمی زند؛

منفعت خویش را نمی جوید؛

به سادگی آزرده و خشمگین نمی شود، بداندیشی را در آن راهی نیست،

نه از زشتی و شرارت بلکه از پاکی و حقیقت است که شادمان می شود؛

عشق همه چیز را تحمل می کند، به همه چیز باور دارد، به همه چیز امید دارد.

عشق هرگز شکست نمی خورد.

پولس قدیس

پی نوشت:

به ملک جم ندهم مصرع نظیری را       «کسی که کشته نشد از قبیلهٔ ما نیست» 

اگرچه عقل فسون پیشه لشکری انگیخت      تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نیست

اقبال لاهوری

  • امیرحا فظ

چند ماه پیش برای جادی نامه‏ ای نوشته بودم. در این نامه، سوالی که همیشه در مورد او ذهنم را مشغول می‏ کرد پرسیدم. خیلی کوتاه در مورد جادی بگویم که او به معنای واقعی کلمه یک گیک است. آشنایی با این موجود عجیب و غریب را به همه خوانندگان عزیز وبلاگم توصیه می کنم. از جادی پرسیده بودم: برایم سوال است، شما با وجود کار حرفه ‏ای که انجام می‏ دهید، پروژه ‏ها و شرکت در کنفرانس­ ها و صد البته درگیری های روزمره، چطور فرصت می‏ کنید وبلاگتان را همیشه با مطالب با کیفیت و عالی به روز نگه دارید؟ جادی به سبک خودش به سوالم جواب داده بود!

"سلام امیرحافظ... بامزه بود این سوال. خوب من از وقتم خوب استفاده می­کنم (: یعنی وقتی دارم یه یک کاری رو می­ کنم دارم همون کار رو می­ کنم و در نتیجه زود پیش می ره. ... سوال بامزه ای بود و امیدوارم تو هم به کارهات برسی."

این جواب من را به یاد ایام عید دو سال پیش انداخت. موقعی که سخنرانی جلسات "اخلاق کاربردی" استاد ملکیان را از سایت نیلوفر تهیه کرده بودم و به آنها گوش می‏ کردم. استاد در بخشی از یکی جلسات به تفصیل و به زیبایی هر چه تمام در مورد "زیستن در لحظه حال" و اهمیت آن سخن می گفتند. قسمتی که به خوبی آن را به خاطر می آورم این بخش بود که از بودا پرسیدند که آن کار خارق العاده و معجزه ای که تو با خود داری، چیست؟ و بودا (دقیقا مثل جادی!) جواب داده بود: من هر کاری را انجام می دهم فقط همان کار را انجام می‏ دهم.

اردیبهشت همان سال بود که کتاب "نیروی حال” نوشته اکهارت تول را از نمایشگاه کتاب تهیه کردم و در عرض یکی دو ماه خواندم. البته این کتاب، کتاب خوبیست. اما نویسنده در این کتاب، بیشتر به اهمیت زیستن در زمان حال می پردازد. سرنخ هایی از حال و هوای زیستن در زمان حال می­ دهد. فکر می کنم حتما این کتاب جزو پیش نیازهایی است که برای زیستن در زمان حال باید خوانده شود. اما، من بیشتر به دنبال یک راهکار عملی برای زیستن در زمان حال بودم. برای تجربه دوباره دوران کودکی و برای لذت بردن هر چه بیشتر از لحظاتم. 

جستوجوهایم را در این رابطه در فضای مجازی دنبال کردم و نهایتا کتابی به اسم ذهن تمرین کننده (The Practicing Mind) را پیدا کردم. این کتاب نوشته آقای توماس استرنر است. یک پیانیست. یک شخص عادی که تجربه اش در زندگی را با خوانندگان در میان می گذارد. آقای استرنر در جریان یادگیری نوازندگی پیانو به نتایجی می رسد که بعدا همان نتایج را در یادگیری ورزش گلف به کار می گیرد و متوجه می شود که با اصولی که به آن ها رسیده نه تنها می توان همیشه از لحظه حال لذت برد بلکه می توان براحتی پیشرفت و موفقیت را در زندگی شخصی تجربه نمود.

در ابتدای کتاب نویسنده به سادگی عادت هایی که ذهن انسان با آنها بزرگ می شود و جا می افتد را توضیح می دهد. مخصوصا، او به این مورد اشاره می کند که ما ذهنمان را عادت دادهاازئز د‏  ‏ایم به انجام چند کار مختلف در یک زمان. به عنوان مثال: انجام رانندگی و گوش کردن به صدای موسیقی. خواندن روزنامه یا خوردن نهار و صحبت کردن با همدیگر در حالیکه اخبار از تلویزیون پخش می شود. نویسنده ادعا می کند که کودکان به طور غریزی، همیشه روی یک چیز تمرکز می کنند و به همین خاطر توانایی این را دارند که بیشتر از بزرگسالان در لحظه حال زندگی کنند.

مورد دیگری که نویسنده به آن اشاره می‏کند اینست که ما ذهنمان را عادت داده ایم که همیشه به محصول کارهایمان توجه کند در حالیکه آن چیزی که اهمیت دارد فرایند انجام کارهاست. لذت انجام کارها زمانی که ذهن روی فرایند متمرکز می شود، چندین برابر شده و استرس اینکه محصول نهایی چگونه از آب در می آید از بین می رود. به عنوان مثال در اینجا یک گل را مورد توجه قرار دهید. یک گل در هر مرحله از وجوش از زمانی که یک دانه است تا زمانی که به یک گل کامل تبدیل می شود، برای خودش حائز کمال و زیبایی مخصوص به خود است. زمانی که گل جوانه می زند، زمانی که برگ می دهد و زمانی که به غنچه تبدیل می شود. این گل از زمان دانه بودنش یک گل است. اما برای تبدیل شدن به یک گل کامل هیچ عجله ای از خودش نشان نمی دهد. خواننده، هر مرحله از زندگی اش را می تواند به مرحله ای از شکوفایی یک گل تشبیه کند و اینگونه از بودنش در لحظه حال و از طی کردن فرایند شکوفایی نهایت لذت را ببرد.

  مسئله دیگری که به آن اشاره می شود، قضاوت نکردن است. اگر ما به اعمالی که ذهنمان به طور ناخودآگاه انجام می دهد خوب توجه کنیم. در بیشتر اوقات خودمان را در حال قضاوت کردن خودمان یا دیگران می بینیم. اشکال قضاوت کردن این است که انرژی زیادی از ذهن را به خود اختصاص می دهد و نتیجه آن ایجاد خستگی ذهنی و ناتوانی در انجام امور است. راه حل بسیار ساده برای مواجه شدن با این مشکل اینست که فقط متوجه شویم که در موقعیت های مختلف ذهنمان در حال قضاوت کردن است. نه اینکه خودمان را سرزنش کنیم که چرا ذهنمان در حال انجام قضاوت است. باید آگاه شویم و اجازه دهیم افکارمان همچون ابری که از آسمان عبور می‏کند از ذهنمان عبور کنند. انجام مدیتیشن به صورت روزانه، یکی از راهکارهایی است که در این مورد بسیار توصیه شده و موثر است.

و موارد دیگری از این دست که عنوان کردنشان باعث طولانی تر شدن این پست می شد. در کل تجربه ام از خواندن کتاب ذهن تمرین کننده تجربه بسیار مفیدی بود که مناسب دیدم آنرا با دوستان عزیزم در میان بگذارم.

  • امیرحا فظ

خانه های باشکوهتان، ماشین های آخرین سیستم تان، مدرک های گرفته شده از تاپ ترین دانشگاه هایتان، طلا و جواهرات و زیورآلاتتان، همه اش روی هم چند؟!!

 

+چه فایده دارد، انسان جهانی را بدست آورد، اما خودش را ببازد،...

  • امیرحا فظ