چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

...،در ره دل، چه لطیف است سفر

چیز دیگر

به حال هیچ کس
غبطه نمیخورم
وقتی باد را
در سپیدار
به تماشا ایستاده ام.
عباس کیارستمی

- ما فقط جسم هستیم.
- ما فقط روح هستیم.
- ما جسمی هستیم که به آن روح داده شده است.
- ما روحی هستیم که به آن جسم داده شده است.
فکر میکنم هر آدمی ناگزیر هست که توی زندگیش یکی از این گزینه ها رو انتخاب کنه. خیلی فرق میکنه که ما کدام گزینه را انتخاب کنیم. من در حال حاضر به گزینه آخر اعتقاد دارم. البته به این هم باور دارم که ما باید در ابتدا به جسم و تامین نیازهاش بپردازیم تا بتونیم به روح برسیم.
  • امیرحا فظ

متاسفم برای همه ی افرادی که در تجارت کثیف کنکور نقش دارند. متاسفم برای کسانی که به قیمت سخت تر شدن هر ساله کنکور و رقابت بچه های معصومی که هیچ درک درستی نسبت به زندگی ندارند، کتابخانه و مدرسه میسازند، بورسیه میکنند و وقف عام میکنند و برای خودشان وجهه میسازند، تا مالیات ندهند، تا هر چه بیشتر چپاول کنند، پدر و مادرهایی را که در تامین نیازهای اولیه فرزندان عزیزشان مانده اند. امیدوارم زلزله بیاید و زمین خودشان و ساختمان های چند طبقه شان را ببلعد. متاسفم که در کشوری زندگی میکنیم که رانت ها و لابی ها اجازه نمیدهند که این تجارت کثیف خاتمه یابد.

خدایا! دردم را کجا ببرم؟ کی میخواهیم بفهمیم که ملاک برتری آدم ها این نیست که چهار تست را بیشتر بزنند و فلان رتبه را بدست بیاورند. نمیفهمم، چرا در مدرسه هایمان هیچ نشانی از انسانیت و اخلاق وجود ندارد؟ داریم  به کجا میرویم؟

  • امیرحا فظ

مناسبات اقتصادی صرفا در آنچه میتوانیم انجام دهیم اثر نمی گذارند. آنها کار موثرتر و غریب تری نیز می کنند: مناسبات اقتصادی عملا دایره امکانات ما را برای عمل محدود می کنند. اشکال سرمایه  داری این نیست که به توزیع ناعادلانه ثروت میدان میدهد، بلکه اشکال آن این است که به شخصیت همه کسانی که در چارچوب آن زندگی  می کنند لطمه وارد می کند، از این راه که میان هر فرد و تحقق طبیعت راستین او گسست و فاصله می اندازد، و علاوه بر موانع بیرونی، موانعی درونی هم بر سر راه عشق ورزیدن ایجاد می کند. در اینجا پژواکی مهم برای زندگی امروزی هست. اگر ناگزیر باشیم بهترین قوای خویش، و تقریبا همه قوت خود، را صرف معاش کنیم، و اگر در این کار ناگزیر باشیم بی اندازه اهل  رقابت، یا بی رحم، شویم، چیز زیادی از وجودمان برای عشق ورزی باقی نمی ماند. تنها می توانیم در حاشیه زندگی  خویش  و با ته مانده قابلیت هایمان عشق بورزیم. این وضع و حال بعدی مصیبت  بار پیدا می کند وقتی که دیگر نتوانیم باور داشته باشیم که نظام  اقتصادی بهتری امکانپذیر است. عشق، که غایت طبیعی زیستن است، در مقیاس گسترده ای فرع بر دنبال کردن وسایل امرار معاش می شود.

شرایط عشق- جان آرمسترانگ 

  • ۰ نظر
  • ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۱
  • امیرحا فظ

من عاشقم؟

آری، چون انتظار می کشم،...

*: دخنر روی پل (La Fille sur lapont)ٰ، پاتریس لوکنت، سینمای فرانسه، 1999.

  • ۲ نظر
  • ۲۱ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۲۷
  • امیرحا فظ

*. چند سال پیش برای شرکت در سخنرانی مصطفی ملکیان به دانشگاه اصفهان رفته بودم. جایی در میان پرسش و پاسخ ها مصطفی ملکیان گفت (نقل به مضمون): من هر روز صبح عادت دارم که به حمام بروم. مویی هم دیگه به سرم نیست، ولی همین چهار تا شوید رو شونه بزنم! لباس آراسته بپوشم. چرا؟! چون دنیا باید با وجود من به جای زیباتری تبدیل بشه. نه اینکه من هم با ژولیدگی ام به زشتی های دنیا اضافه کنم.

**.  دیشب مصاحبه ای با احمد کیارستمی را می خواندم، گفته بود: "پدرم به شدت به نحوه لباس پوشیدن و آراستگیش دقت میکرد. یادم می آید وقتی بعد از ماه ها دیدمش و ریشم را اصلاح نکرده بودم، اولین جمله اش این بود که چرا اصلاح نکرده ای. کافی بود لباسم چروک باشد تا متلکی در این باره بشنوم."

***.

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد/ من و ساقی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم  "حافظ"

اگرچه عقل فسون پیشه لشکری انگیخت/ تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نیست "اقبال لاهوری"

****. فکر میکنم که اگر سعی کنیم تم لبخند روی لب هامون باشه، میتونیم دنیای خیلی زیباتری رو تجربه کنیم.

*****.

عکس و آهنگ: Amelie- Yann Tiersen

 

  • ۱ نظر
  • ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۲۸
  • امیرحا فظ

فکر میکنم یکی از ویژگی های اصالت این باشه که هر کسی از اون خوشش نمیاد. همه کس از شنیدن یک موسیقی اصیل لذت نمی برد. یا یک آدم اصیل برای همه دوست داشتنی نیست. در تشخیص اصالت یک اثر هنری تنها چیزی که اهمیت دارد ذات هنر است. در تشخیص یک انسان اصیل یکی از مهمترین پارامترها عمق تفکر او نسبت به زندگی یا به عبارت دیگر فلسفه ای است که او برای زندگیش پیدا و انتخاب کرده است. 

  • ۴ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۲۰
  • امیرحا فظ

یکی از اولین و بزرگترین غم های زندگیم وقتی رخ داد که پدرم برام توضیح داد که سوباسا و کاکرو واقعی نیستند و گفت اینها فقط نقاشی اند. اصلا باورم نمیشد. بعدترها خودم فهمیدم که اوشین واقعی نیست. و این شاید مرزی بود برای خروج از دنیای کودکی.

  • ۱ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۲۸
  • امیرحا فظ

زیستن، به خیالش، همین است که هست؛ بیدار شدن از خواب و رفتن به اداره‌ و بازگشت به خانه و خوردنِ شام و چشم‌ها را روی هم گذاشتن و خوابیدن. امّا زیستن، انگار، چیزِ دیگری‌ست که واتانابه نمی‌شناسدش؛ تن به عادت ندادن و کشفِ لذّتِ زندگی. بی بهانه نمی‌شود زندگی کرد. آن‌چه هست، انگار، نامِ دیگری دارد. ارزشِ زندگی به لذّتی‌ست که آدمی نباید از خودش دریغ کند.{منبع}


*: زیستن (IKIRU)ٰ، آکیرا کوروساوا، سینمای ژاپن، 1952

  • ۲ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۴۲
  • امیرحا فظ